|
هميشه انقدر ساده نرو و مگذر لااقل نگاهي به پشت سرت کن شايد کسي در پي تو مي دود و نامت را با صداي بي صدايي فرياد ميزند و تو... هيچ وقت او را نديده اي
زندگی کوتاه است اگر هر از چند گاهی نایستی و به اطراف نگاه نکنی آن را از دست خواهی داد نیلو
با من بمان آری با من بمان بمان ای پاییزک اندوه بار زندگی آری بمان و درس برد باری را در قلب و روحم به نمایش بگذار بگذار بمانم بمانم و همچنان آواز و مستی را بخوانم غافل از آن دور دستان سخت همان روز های پیوسته با اشک بگذار خود باشم و آن دریای نیلی رنگ بلکه دوستی همان جا که من و تو آن را شروع عاشقانه دانستیم ار خارات کوچک آکنده از غم بگذرد آری بمان تا درد فراغ یار را تحمل کنم بگذار هنوز هم در کوچه پس کوچه آواره عشقش شوم بگذار بمانم بگذار بمانم و بخوانم بخوانم از همن دور دست ها همان دور دست های سخت زندگی همان وقت های آکنده از درد بگذار ندانم از آن عشق بی فرجام بگذار ندانم و بخوانم از آنچه که نمی دانمش چیست بگذار بمانم آری بگذار با من بمان با من بخوان من هنوزم آواز سر مستی خدا را به یاد دارم بگذار بخوانم تا بمانم تا ندانم او کجاست همان خدای عاشقانی چون همان منی که عاشقم عاشق خوبی پروردگارم با من بمان با من بخوان تا آواز پرستش عشق خدایم را سر مست پاییزک عمر کوته بی اعتبارم کنم نیلی |
About![]()
امروز اگر آمدیم و آموختیم به خاطر خودمان بود به خاطر این که ثابت کنیم که خود را دریافته ایم
Home
|